گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرگرم عشقم از غم دستار فارغم

از کفر و دین و سبحه و زنار فارغم

در سینه لاله زار تجلی رسانده ام

از جلوه دو روزه گلزار فارغم

خاک وجود خویش رسانیده ام به آب

از ناز ابر و قلزم زخار فارغم

آفاق را ز رخنه دل سیر می کنم

از قبض و بسط دیده خونبار فارغم

رد و قبول خلق به یک سو نهاده ام

ز اقرار این گروه چو انکار فارغم

جغد و هماست در نظرم مرغ یک قفس

ز اقبال بی نیازم و ز ادبار فارغم

دانسته ام که دزد من از خانه من است

از پستی و بلندی دیوار فارغم

با نور آفتاب چو شبنم سفر کنم

از سنگ راه و کشمکش خار فارغم

راضی شوم به قیمت دل خاک اگر دهند

ز اندیشه کسادی بازار فارغم

مانند سرو و بید درین بوستانسرا

با برگ خویش ساخته از بار فارغم

شکر خدا که کار جگر خوار عشق را

جایی رسانده ام که زهمکار فارغم

دانسته ام شفا و مرض از دکان کیست

صائب ز نسخه بندی عطار فارغم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان