گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم

این درد از هزار دوا کرد فارغم

هر چند سوخت تخم مرا عشق، خوشدلم

کز خار نشو و نما کرد فارغم

قد تو از قیامت نقدی که جلوه داد

از انتظار روز جزا کرد فارغم

شادم به غنچه دل مشکل گشای خویش

کز منت نسیم صبا کرد فارغم

چون مغز بی حجاب برون آمدم ز پوست

عشق یگانه از دو سرا کرد فارغم

حیرانیی که شد ز محبت مرا نصیب

از امتیاز درد و دوا کرد فارغم

صحرا به من ز راهنما تنگ گشته بود

آوارگی ز راهنما کرد فارغم

شکر خدا که دیدن آن لعل آبدار

ازناز خشک آب بقا کرد فارغم

مشرب درین جهان ندهد گر نتیجه ای

این بس که از عصا و ردا کرد فارغم

دریافتم حقیقت دنیای پوچ را

دل زین سراب آب نما کرد فارغم

صائب ربود جاذبه دل مرا ز خلق

زین همرهان آبله پا کرد فارغم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط