گنجور

 
صائب تبریزی
 

ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم

شکسته کشتیم از سعی ناخدا خجلم

من خراب کجا جام لاله رنگ کجا

چو دست ماتمی از بیعت حنا خجلم

گهی به برگ گلی سرفراز می کندم

درین چمن ز هواداری صبا خجلم

چرا به خاک بماند نشان گمنامان

به شاهراه محبت ز نقش پا خجلم

من و جدایی و آنگاه زندگی بی تو

به زندگی تو کز عمر بیوفا خجلم