گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم

ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم

بس است سلسله جنبان نسیم دریا را

ز بیقراری ما بیقرار شد عالم

ز گوشه دل خود سر برون نیاوردیم

اگر خزان و اگر نوبهار شد عالم

بهشت برگ خزان دیده ای است عارف را

ز سیر چشمی ما شرمسار شد عالم

کدام دست برآمد ز آستین یارب

که یک پیاله می بر خمار شد عالم

کند فضولی مهمان بخیل را بدخو

ز سازگاری ما سازگار شد عالم

توان حریف دغا را به نقش کم دل برد

ز پاکبازی ما خوش قمار شد عالم

کباب سوخته را اشک نیست حیرانم

که چون ز خون دلم لاله زار شد عالم

نداشت مایه ابر بهار عالم خشک

ز تر زبانی ما نوبهار شد عالم

ز ناله های جگرسوز خامه صائب

چو لاله یک جگر داغدار شد عالم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.