گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خال روز سیاهی که داشتم دارم

ز زلف رشته آهی که داشتم دارم

رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من

ز اشک و آه سپاهی که داشتم دارم

تو داد وعده خلافی بده به خاطر جمع

که من همان سر راهی که داشتم دارم

درین بهار که یک سبزه زیر سنگ نماند

ز زیر بال پناهی که داشتم دارم

چه سود ازین که سرم چون حباب رفت به باد

ز فکر پوچ کلاهی که داشتم دارم

به وصل گمشده خود رسید هر بی چشم

منم که چشم به راهی که داشتم دارم

ز خرمن است چه حاصل دل حریص مرا

که چشم بر پر کاهی که داشتم دارم

به رو اگر چه گناه مرا نیاوردند

ز انفعال گناهی که داشتم دارم

ز خوان وصل نشد سیر دیده ام صائب

گرسنه چشم نگاهی که داشتم دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.