گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟

به که این آینه از پیش نفس بردارم

من که چون برگ خزان بام و پرم ریخته است

به چه امید دل از کنج قفس بردارم؟

آفت حرص ز شمشیر دو دم بیشترست

چون دو دست از سر خود همچو مگس بردارم؟

گل به دشمن نزنند اهل مروت، ورنه

من نه آنم که زبونی ز عسس بردارم

راه خوابیده ز بیدار دلان می گردد

دست اگر از دهن خود چو جرس بردارم

عشق خواهد ز هوس کرد سبکبار مرا

از ره سیل چه افتاده که خس بردارم؟

آنقدر مهلت از ایام توقع دارم

که از آیینه دل زنگ هوس بردارم

زان بود بستر و بالین من از گل چو نسیم

که خس و خار ز راه همه کس بردارم

در شبستان جهان روشن از آنم چون صبح

که غبار از دل عالم به نفس بردارم

بلبلی نیست درین باغ ز من قانعتر

فیض آغوش گل از چاک قفس بردارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.