گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حلقه هر در باغی نشود دیده ما

باغ دربسته بود دیده پوشیده ما

در دل قانع ما نیست تزلزل را راه

لنگر بحر بود گوهر سنجیده ما

گرد غربت کندش زنده نهان در ته خاک

غم به هر جا که رود از دل غم دیده ما

لعل و یاقوت به میزان جنون سنگ کم است

سنگ اطفال بود گوهر سنجیده ما

خرمن سوخته از برق چه پروا دارد؟

غم عالم چه کند با دل غم دیده ما

گر چه چون سرو نداریم درین باغ بری

می توان چید گل از دامن برچیده ما

کار اکسیر کند رنگ طلایی صائب

مژه زرین شود از برگ خزان دیده ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام