گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم

قطره خود را به دریای بقا پیوسته ایم

سیل ما از خاکمال کوه و صحرا فارغ است

در تن خاکی به دریا جوی خود پیوسته ایم

برده ایم از رشته جان پیچ و تاب حرص را

چون رگ سنگ از کشاکشهای بیجا رسته ایم

سهل باشد رخنه در سد سکندر ساختن

ما که پیوند علایق را ز هم بگسسته ایم

بی نیازیم از وضو چون زاهدان در هر نماز

ما که یکجا دست خود از آرزوها شسته ایم

حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی

ما در منزل به روی خود ز بیرون بسته ایم

پرده دام است خاک نرم این وحشت سرا

بیشتر ما بر حذر از مردم آهسته ایم

برنمی آییم با خار علایق، ورنه ما

چون سپند از آتش سوزان مکرر جسته ایم

نیست در راه نسیم مصر صائب چشم ما

ما به کنعان یوسف گمگشته خود جسته ایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.