گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم

در گذار سیل، داد خواب سنگین می دهم

گردم آبی درین بستان چو گلبن می خورم

از برومندی عوض گلهای رنگین می دهم

بوی خود چون گل چرا از بلبلان دارم دریغ؟

من که بی منت سر خود را به گلچین می دهم

هرچه از شبها به بیداری سر آید نعمت است

من نه از تن پروری تغییر بالین می دهم

در بهای بوسه حیرانم چه سازم چون کنم

من که بهر حرف تلخی جان شیرین می دهم

چون طلا گردید دست افشار، می گردد عزیز

اختیار دل به آن دست نگارین می دهم

گرچه خود خون می خورم از تنگدستی چون عقیق

تشنه جانان را به آب خشک تسکین می دهم

پیش اهل دل ز زهد خشک می گویم سخن

جلوه در میدان آش اسب چوبین می دهم

از زبان یار می گویم به دل پیغامها

خاطر خود را به حرف و صوت تسکین می دهم

بس که صائب تشنه خون خودم از بیغمی

سر چو گل با چهره خندان به گلچین می دهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.