گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام

درکنار گل چو بوی گل همان آواره ام

روی آتشناک خوبان آب حیوان من است

هست از آتش زندگی چون مرغ آتشخواره ام

آن سپهر عالم افروزم جهان درد را

کز سرشک و داغ باشد ثابت و سیاره ام

غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود

زان غم من زود آخر شد که بی غمخواره ام

حلقه تا بر در زنند از خویش می آیم برون

چون شرر هر چند در زندان سنگ خاره ام

اعتماد رزق بر رازق مرا امروز نیست

تخته مشق توکل بود از گهواره ام

دور از انصاف است از گلزار بیرون کردنم

من که چون شبنم ز گل قانع به یک نظاره ام

بید مجنون میوه داد و من همان بی حاصلم

چرخ ناهموار شد هموار ومن انگاره ام

دل نهاد درد تابودم فراغت داشتم

چاره جویی کرد صائب این چنین بیچاره ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هیچ نوشته:

با کمالِ محرمی “محروم “از آن رخساره ام

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.