گنجور

 
صائب تبریزی
 

نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا

هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا

خاک در دیده مقراض جدایی بادا!

که ازان حاشیه بزم جدا کرد مرا

عکس من خاک به چشم آینه را می پاشید

پرتو روی تو آیینه نما کرد مرا

بعد عمری که فلک بر سر انصاف آمد

همچو یوسف به لب چاه بها کرد مرا

(چه عجب گر جگر نی بخراشد نفسم

بند از بند، فراق تو جدا کرد مرا)

(داشتم شکوه ز ایران، به تلافی گردون

در فرامشکده هند رها کرد مرا)

چون به بستر بنهم پهلوی راحت صائب؟

غنچه خسبی، گره بند قبا کرد مرا

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جناب آقای دلتنگ در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۷ نوشته:

می‌گم آ
یجوری که انگار می‌خوام بگم
با تنم
بر تنت
چه حاشیه‌ها که نخواهم نوشت...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سرکار خانم دلتنگ در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ نوشته:

میگم آ یه جوری که انگار می خوام بگم:
روان تو خواهم بود وقتی ز دور
رود دود می کند در چشم
پس چشم خیس تو خواهم بود
چکنده بر خطوط خطوط زخم کاغذم
بر خطوط می دوند این چشم های به غایت زیبا
که تو داری...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.