گنجور

 
صائب تبریزی
 

زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاک

همچو گل با جبهه پرخنده می خیزد ز خاک

از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز

بید مجنون سر به پیش افکنده می خیزد ز خاک

می شود مرغابی دریای خجلت عندلیب

بس که گل در عهد او شرمنده می خیزد ز خاک

هر که دارد آگهی از چاه خس پوش جهان

با عصا چون نرگس بیننده می خیزد ز خاک

هر گه چون طاوس عمرش رفت در پرداز بال

در قیامت طایر پرکنده می خیزد ز خاک

هر که اینجا خنده را چون غنچه دارد زیر لب

صبح محشر با لب پرخنده می خیزد ز خاک

شرمساری می برد صائب به خلدش بی حساب

هرکه در محشر ز خود شرمنده می خیزد ز خاک