گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که خموش از شکایت است زبانش

حلقه ذکر خفی است مهر دهانش

وقت کسی خوش درین ریاض که باشد

چون گل رعنا یکی بهار و خزانش

دست ز خوان سپهر سفله نگه دار

کز لب گورست خشکتر لب نانش

زود سر سبز خود کند علف تیغ

هرکه نگردد حریف تیغ زبانش

روی تو آیینه ای بود که چو خورشید

هم ز فروغ خودست آینه دانش

بس که لطف اوفتاده آن تن سیمین

خار به پیراهن است از رگ جانش

نقش پذیری شود زلوح دلش محو

دیده آیینه ای که شد نگرانش

نرم نگردد به آفتاب قیامت

بس که فتاده است سخت پشت کمانش

آه چه سازم که نیست جز الف آه

قسمت من از وصال موی میانش

چون صدف ازآب گوهرست لبالب

دیده من از رخ ستاره فشانش

پیش کریمان غیور لب نگشاید

صائب اگر پر گهر کنند دهانش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.