گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش

خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش

روی تو آتشی است که زلف است دود او

شیری است غمزه تو که دلهاست بیشه اش

سروی است قامت تو که ازجای می کند

در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش

دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون ؟

فرهاد را ز پای درآورد تیشه اش

چون اختیار پیشه و شغل دگر کند؟

صائب که شد ز روز ازل عشق پیشه اش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.