گنجور

 
صائب تبریزی
 

شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش

سر از صحرا برآرد هرکه صحرایی است همراهش

نسازد گرم چشم خود مگر در دامن منزل

سبکسیری که چون خورشید تنهایی است همراهش

توکل میکند پوشیده چشمان را نگهداری

به چاه افتد درین ره هر که بینایی است همراهش

به آن خورشید سیما همسفر گشتم، ندانستم

که تنها می رود هرکس که هر جایی است همراهش

نهان سرکرد دل راه سرزلفش ،ازین غافل

که آتش در شب تاریک، رسوایی است همراهش

به چشم دوربینان چون پلنگ آید غزال من

زبس کز هر طرف چشم تماشایی است همراهش

ز نور علم صائب شب شودازروز روشنتر

ندارد شمع حاجت هرکه دانایی است همراهش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.