گنجور

 
صائب تبریزی
 

در سینه های تنگ بود آه بیشتر

یوسف کند طلوع ازین چاه بیشتر

چندان که عشق راهزنی بیش می کند

رو می نهند خلق به این راه بیشتر

شب زنده دارباش که آب حیات فیض

دلهای شب بود ز سحرگاه بیشتر

زنگار روی آینه رامی کند سیاه

کلفت رسد به مردم آگاه بیشتر

از خود سبک برآ که درین کهنه آسیا

سختی به دانه می رسد از کاه بیشتر

درمطلب بلند به سختی توان رسید

درکوه پیچ و تاب خورد راه بیشتر

دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق

ویرانه فیض می برد از ماه بیشتر

هر کس که در جبلت او نیست زادگی

تغییر وضع می کند از جاه بیشتر

صائب ز آفتاب فزون فیض می برد

هرچند می خورد دل خود ماه بیشتر