گنجور

 
صائب تبریزی
 

این نه هاله است نمایان شده از دور قمر

پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر

دل به مضمون خط پشت لب او نرسید

آه کاین حاشیه از متن بود مشکلتر

بهر صید دل عشاق، که چشمش مرساد

گشت هر حلقه ای از خط تو گلدام دگر

بود چون زلف پریشان دل صدپاره من

گشت شیرازه اوراق دل آن موی کمر

نه چنان ریشه دوانده است مرا دردل وچشم

که رود سرو خرامان تو از مد نظر

در وطن دل چه خیال است گشاید صائب؟

در صدف چشم محال است کند باز گهر