گنجور

 
صائب تبریزی
 

نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر

نیست در دشت ختن آهوی مشکین اینقدر

میدهد نظارگری راغوطه در خون دیدنش

کس ندارد یاد هرگز چهره رنگین اینقدر

رخنه در دل عاشقان را از شکر خندش نماند

شهد شیرین است اما نیست شیرین اینقدر

خنده کبک است در گوشش نوای عاشقان

نیست کوه قاف را سامان تمکین اینقدر

تشنه تقریب باشد موجه آغوش ها

هر طرف مایل مشو درخانه زین اینقدر

حسن را مشاطه ای چون صافی آیینه نیست

ازدل ما حسن خوبان گشت خودبین اینقدر

از نگاه آشنا شد بوالهوس صاحب جگر

شد ز شکر خند گل، گستاخ گلچین اینقدر

بوسه ای از لعل سیرابش نصیب مانشد

آب درگوهر نمی باشد به تمکین اینقدر

دل زچشم شوخ او درعرض مطلب شددلیر

لطف ساقی ساخت مستان را شلایین اینقدر

عقل و هوش ودین وایمان درتماشای تو باخت

غافل ازصائب مشو ای آفت دین اینقدر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.