گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار

چشم بندی می کند در بردن دل این غبار

زود در دل جای خود رانوخطان وامی کنند

دربغلها جای دارد مصحف خط غبار

عشق عالمسوز بر عشاق ابر رحمت است

لعل از سر چشمه خورشید گردد آبدار

ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است

آب می گردد به چشم از خنده بی اختیار

ناقصان رامی کند کامل، سفر کردن ز خویش

می شود ابر بهاران چون هواگیرد بخار

می کند آزاد جان را سخنی دوران ز جسم

سنگ راآهن فلاخن می کند بهر شرار

نسیه سازد نعمت آماده را چشم حریص

در دل خرسند باشد نعمت بی انتظار

هر که خود را باخت صائب می زند نقش مراد

پاکبازست از پشیمانی حریف این قمار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس نوشته:

بیت ٦
غلط: سخنى
درست: سختى

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.