گنجور

 
صائب تبریزی
 

نازش کسی که بر پدر خویش می کند

سلب نجابت از گهرخویش می کند

از مستی غرور نبیند به پیش پا

طاوس تا نظر به پر خویش می کند

گوهر که هست مردمک دیده صدف

خاک از غبار دل به سر خویش می کند

از دیگری است هر چه گره می زنی برآن

کی تر صدف لب از گهر خویش می کند

در بر گریز بلبل رنگین خیال ما

سیر چمن به زیر پر خویش می کند

بر باد می رود ز سبکدستی خزان

چون غنچه هرکه جمع زر خویش می کند

ایمن ز زخم خار شود هر که همچوگل

روی گشاده را سپر خویش می کند

دست از هوس بشوی که شبنم ز برگ گل

بسترز پاکی نظر خویش می کند

از عاجزان بترس که از زخم پشه فیل

خاک سیه به فرق سر خویش می کند

ایمن بود هنروری از چشم شور خلق

کز عیب پرده هنر خویش می کند

دندانه می کند دم شمشیر برق را

خاری که دست را سپر خویش می کند

دنبال چشم هر که زند قطره چون حباب

سر در سر هوای سر خویش می کند

دستش اکر به دامن پیر مغان رسد

صائب علاج دردسر خویش می کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.