گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را

که تنهایی یکی سازد مصیبت های عالم را

ندارد حاصلی جز گرد کلفت خاک بی حاصل

بگردی چند چون خورشید سر تا پای عالم را؟

ز عقل مصلحت بین بیشتر مغزم پریشان شد

مگر عشق از سرم بیرون برد سودای عالم را

گرانباری زبان خار را سنگ فسان سازد

به پای گرمرو بی خار کن صحرای عالم را

به حلوا تلخی ماتم ز دل بیرون نمی آید

چسان شیرین کنم بر خویش تلخی های عالم را؟

خس و خاشاک پیش سیل بی پروا نمی گیرد

که بال و پر شود زخم زبان رسوای عالم را

نهنگی می شود هر موجه ای صائب ز بی تابی

نباشد جز تحمل لنگری دریای عالم را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.