گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن

نگاه را گل رخسار او شمیم کند

من ومضایقه دل به آنچنان چشمی

بخیل را نگه گرم او کریم کند

ز مکر طره شبگرد یار می آید

که در دو هفته در گوش را یتیم کند

نهال طور به آغوش در نمی آید

کسی چرا دل خود را عبث دونیم کند

گرفت روی زمین را تمام گوساله

چگونه گاوفلک را کسی عقیم کند

ز دست سامری روزگار می آید

که جای تنگ ز گوساله بر کلیم کند

به سایه ات کند ای تاک اگر بخیل گذار

به یک مصافحه دست تواش کریم کند

به بزم باده او پسته را شکسته مساز

که زور رشک دل پسته را دونیم کند

به نیم آه ز هم غنچه دلم پاشید

چو شمع صبح که سردرسر نسیم کند

چو صائب آن که به لخت جگر قناعت کرد

عجب نباشد اگر ناز برنعیم کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.