گنجور

 
صائب تبریزی
 

چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند

قضا چو تیغ برآرد سپر چه کار کند

به دست بسته چه گل می توان ز جنت چید

به آن جمال حجاب نظ ر چه کار کند

به مصر برد ز کنعان پیاده یوسف را

کمند جذبه عاشق دگر چه کار کند

ز آه وناله نشد چشم بخت ما بیدار

به خواب مرگ نسیم سحر چه کار کند

به شبنمی نتوان سرد کرد دوزخ را

به آتش دل ما چشم تر چه کار کند

نمی شود ز سفر راست تیر کج هرگز

سفر به آدمی بی بصر چه کار کند

نشاند از خط مشکین به روز من او را

سیه زبانی ازین بیشتر چه کار کند

جز این که گرد یتیمی لباس خود سازد

درین محیط پراز خون گهر چه کار کند

چو سرو هر که به بی حاصلی قناعت کرد

جز این که دست زند برکمر چه کار کند

چو پیشدستی خود کرد سرنوشت قضا

محبت پدری با پسر چه کار کند

چو نیست سوخته جانی درین جهان صائب

ز سنگ سربدر آرد شرر چه کار کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.