گنجور

 
صائب تبریزی
 

تمام رس نبود باده ای که کف دارد

که عیب دار بود گوهری که تف دارد

بغیر آدم خاکی که گوهری است یتیم

کدام در گرانمایه نه صدف دارد؟

ز چشم زخم حصاری است ناتمامیها

که ماه نو، خط آزادی از کلف دارد

برای قطره دهن پیش ابر باز کند

دل پر آبله ای بحر از صدف دارد

سبک مگیر کف پوچ صبح را زنهار

که بحرهای گهرخیز زیر کف دارد

بلاست صحبت ناجنس، وقت طوطی خوش

که گاه حرف ز تمثال خود طرف دارد

غنی ز مال محال است سیر چشم شود

که بحر هم ز صدف سایل بکف دارد

شده است راه تو دور از کجی، وگرنه خدنگ

ز راستی دو قدم راه تا هدف دارد

ز عشق پیروی عاقلان نمی آید

که جا همیشه جگردار پیش صف دارد

شده است سفله نواز آنچنان فلک که پدر

امید بیش به فرزند ناخلف دارد!

خوش است خال به هرجا فتد، نمی دانم

که این ستاره کجا خانه شرف دارد

شکسته بال ز پیری شده است صائب، لیک

امید جاذبه ای از شه نجف دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.