گنجور

 
صائب تبریزی
 

از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود

چون صدف مخزن چندین گهر راز شود

طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را

کاه، دیوار مرا شهپر پرواز شود

نبود سیرت شایسته خودآرایان را

که برون ساز محال است درون ساز شود

شده یک شهر به امید خرابی معمور

تا که را جلوه او خانه برانداز شود

نیست جز گوش گران، بار درین قافله ها

به چه امید جرس زمزمه پرداز شود؟

بر دل ساده من فکر علایق بارست

نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود

مغتنم دان دلت از عشق اگر گشت دونیم

کاین دری نیست به روی همه کس باز شود

نفس گرم من از بس جگرش سوخته است

کوه را ناله من سرمه آواز شود

شود از هستی خود در دو نفس پاک فروش

هرکه چون صبح به خورشید نظرباز شود

نیست در طالع شیرین سخنان آزادی

جای رحم است به طوطی که سخنساز شود

دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب

صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.