گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در خیالم اگر آن زلف پریشان می بود

نفس سوخته ام سنبل و ریحان می بود

دردمندان چه قدر خون جگر می خوردند

درد بیدردی اگر قابل درمان می بود

می شد از حبس دل دولت هر جایی خون

رزق اسکندر اگر چشمه حیوان می بود

گر گلوگیر نمی شد غم نان مردم را

همه روی زمین یک لب خندان می بود

دارد از خرمن من برق دریغ ابر بهار

آه اگر مزرع من تشنه باران می بود

داده بودند عنان تو به دست تو، اگر

جنبش نبض تو در قبضه فرمان می بود

صائب اسرار جهان جمله به من می شد فاش

اگر آیینه من دیده حیران می بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.