گنجور

 
صائب تبریزی

چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟

از نمکزار چه مقدار نمکدان گیرد؟

ندهد دست نوازش دل ما را تسکین

دامن بحر کجا پنجه مرجان گیرد؟

سنگ را سرمه کند گرمی نقش قدمش

جذبه شوق تو آن را که گریبان گیرد

خضر چون آب ز عمر ابدی می گذرد

تاز شمشیر تو یک زخم نمایان گیرد

اگر از جلوه کند زیر و زبر عالم را

کیست تا دامن آن سرو خرامان گیرد؟

چون شود نکهت گل را چمن آرا مانع؟

گر به گل رخنه دیوار گلستان گیرد

باده در مردم بی مغز اثر بیش کند

طرفه شوری است چو آتش به نیستان گیرد

خرده بینان نگذارند به حرفش انگشت

مور را گر به کف دست سلیمان گیرد

کار خس نیست عنانداری آتش صائب

زهره کیست سر راه به جانان گیرد؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عارف قزوینی

دل اگر جا به سر طره جانان گیرد

به پریشان وطنی سازد و سامان گیرد

دل شود رام در آن زلف دل آرام اگر

گوی آرام ز کج تابی چوگان گیرد

برق آسا روی و سینه خروشان چون رعد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه