گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید

زبیم چشم، روی طفل خود مادر نمی شوید

نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم

که بحر تلخرو شیرینی از گوهر نمی شوید

نبرد از عیش من شیرینی گفتار تلخی را

سخن زنگار طوطی را زبال و پر نمی شوید

به ساغر زنگ غم نتوان زدودن از دل پرخون

که شبنم داغ را از لاله احمر نمی شوید

نگردد محو خط سرنوشت از گریه کردنها

که تیغ آبدار از خویشتن جوهر نمی شوید

زجوهر در سرشت سخت رو جهل است محکمتر

کجی را از نهاد تیغ، روشنگر نمی شوید

زعصیان چون سیه گردید دل بر گریه زورآور

که از اشک ندامت هیچ کس بهتر نمی شوید

سفید از گریه تا ابر سیه گردید، دانستم

که کس روی سیه را به زچشم تر نمی شوید

چنان گرم است عاشق در سراغ آن بهشتی رو

که از خود گرد ره در چشمه کوثر نمی شوید

به رنگ آن عقیق آتشین از آب می لرزم

اگرچه آب گوهر رنگ از گوهر نمی شوید

مشو خودبین کز این آیینه با آن تشنه جانیها

به آب خضر دست خویش اسکندر نمی شوید

به امید چه دل را آب سازد عاشق مسکین؟

که رو در چشمه خورشید آن کافر نمی شوید

اگر از مد احسان آب دریا بهره ای دارد

چرا گرد یتیمی صائب از گوهر نمی شوید؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.