گنجور

 
صائب تبریزی
 

حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد

نمک در دیده بیدرد رنگ خواب می گیرد

یکی صد شد فروغ حسن گل از صحبت شبنم

چراغ نیک بختان روشنی از آب می گیرد

اگر سرگشتگان را بحر نزد خویش نگذارد

به گرد خویش گشتن را که از گرداب می گیرد؟

نیم در حالت مستی زغم ایمن که می دانم

مرا در رهگذار سیل دایم خواب می گیرد

همیشه وقت فیض از عرض مطلب می شوم غافل

سگ نفس مرا در صبح دایم خواب می گیرد

از ان از سایه خود می گریزم هر طرف صائب

که صید وحشی من سایه را قصاب می گیرد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.