نه تنها از نشاط می، لب جانانه میخندد
که سر تا پای او چون شاخ گل، مستانه میخندد
چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟
که کبک مست در کهسارها مستانه میخندد
ز خجلت میکند صد پیرهن تر، گریهی تلخش
در این گلزار چون گل هر که بیدَردانه میخندد
نمیگردد دل آگاه، شاد از عشرت دنیا
در این ماتم سرا، یا طفل یا دیوانه میخندد
شد از اشک پشیمانی، شفقگون صبح را دامن
سزای آن که از غفلت در این غمخانه میخندد
حباب آسا به باد بینیازی میدهد سر را
در این دریا سبکعقلی که بیباکانه میخندد
ز غربت میگشاید عقدهی دل، تنگدستان را
چو دور از طُرّهی شمشاد گردد شانه، میخندد
نشاطِ خواجهی غافل بوَد از جمع سیم و زر
که از بالای گنج، این جغد در ویرانه میخندد
اگر خارست، اگر گل، مایهی خوشحالیی دارد
کلید و قفل این منزل به یک دندانه میخندد
نه از شادی است، بر وضع جهانش خنده میآید
درین عبرتسرا، صائب! اگر فرزانه میخندد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهوم خنده و شادی در زندگی میپردازد. شاعر نشان میدهد که خنده و شادی فقط مختص به خوشحالیهای ظاهری نیست و حتی در شرایط درد و رنج نیز ممکن است انسانها بخندند. کسانی که دیوانه عشق هستند یا از دنیا دلسرد شدهاند، به ملامت دیگران توجه نمیکنند و همچنان لبخند میزنند. در این عالم، گاهی حتی در میان غم و اندوه، انسانها شادی و نشاط را تجربه میکنند. شاعر با استفاده از تصویرهای زیبا، دوگانگی بین شادی و غم را بهخوبی به تصویر میکشد و به این نکته اشاره میکند که زندگی پر از زوایای متفاوت است که شادی و غم در کنار هم وجود دارند.
هوش مصنوعی: او فقط به خاطر شادی لبخند نمیزند، بلکه تمام وجودش مانند شاخۀ گلی شاداب و سرزنده است که خندیده.
هوش مصنوعی: کسی که دیوانه عشق شده، به هیچ چیز توجهی ندارد، حتی به سنگهایی که دیگران به او پرتاب میکنند. او همانند کبکی مست در کوهها، با شادی و سرخوشی زندگی میکند و به هیچ چیز جز شادیاش فکر نمیکند.
هوش مصنوعی: تو اگر با دل شکسته و به خاطر غم و اندوه گریه کنی، به مانند گلی در باغ گلها، از عرق شرمندگی خود میرویی. اما کسانی که درد و رنجی ندارند و بیخیال میخندند، در این فضا همچنان شاداب و بیدرد به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: دل آگاه نمیتواند از لذتهای دنیوی خوشحال باشد، زیرا در این جای غمگین فقط یک کودک یا دیوانه میتواند بخندد.
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهای پشیمانی، صبح به رنگ قرمز و شفق درآمد. این نشانهی سزاوار کسی است که در این خانهی غم، از بیتوجهی میخندد.
هوش مصنوعی: حبابی که مانند حبابهای روی آب است، به باد اجازه میدهد تا سرش را بالا نگه دارد. در این دریا، عقل ناامید به گونهای سبک و بیپروا میخندد.
هوش مصنوعی: در دوری و غربت، دلهای تنگ و آزرده آرامش را مییابند. هنگامی که شانه از موی زیبای باریکه فاصله میگیرد، به طرز عجیبی خوشحال میشود.
هوش مصنوعی: خواجه به خاطر نعمتها و ثروتهایی که دارد غافل است از این که در بالای گنجی که دارد، جغدی در ویرانی میخندد. این اشاره به این دارد که حتی در میان ثروت و زیبایی، ممکن است چیزی ناخوشایند و غمانگیز وجود داشته باشد که به آن توجه نمیشود.
هوش مصنوعی: این متن بیان میکند که چه چیزی در زندگی وجود داشته باشد، خوشی و شادمانی همیشه وجود دارد. حتی اگر وضعیت یا شرایط ما چندان خوب نباشد، باز هم میتوان در آن شادییی پیدا کرد. در نهایت، تمام این تجربیات به یک نکته مشترک و درد مشترک میرسد که در آن هم شادی و هم غم وجود دارد.
هوش مصنوعی: لبخند او نه به خاطر خوشحالی است، بلکه به وضعیت جهان و نظام آن میخندد. در این مکان پر از درس و عبرت، اگر حکیمی بخندد، به دلیل عقل و آگاهیاش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
که شمع از خجلتم می گرید و پروانه می خندد
به پیری گشته ام بازیچه طفلی تماشا کن
ز شوخی زیر لب بر محرم و بیگانه می خندد
چنان گرم است از دیوانه ام بازار خندیدن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.