گنجور

 
صائب تبریزی
 

خام دستانی که پشت پا به دنیا می زنند

در حقیقت دست رد بر زاد عقبی می زنند

بندگی را می کنند از خط آزادی سجل

ساده لوحانی که حرف ترک دنیا می زنند

زود خواهد طشتشان افتادن از بام زوال

مهر خود چون آفتاب آنها که بالا می زند

چاره جویان را غم بیچارگان بار دل است

ناتوانان تکیه بر دوش مسیحا می زند

رهنوردانی که بردارند بار از دوش خلق

سینه چون کشتی به دریا بی محابا می زنند

می کنند آماده اول در جگر جای خراش

دوربینان تیشه گر بر سنگ خارا می زنند

یافتند از ذوق کار آنها که مزد کار خویش

خنده ها بر اهتمام کارفرما می زنند

در گداز انتظار روز محشر نیستند

دلخراشان سکه بر نقد خود اینجا می زنند

خانه بر دوشان زطوف کعبه برگردیده اند

خیمه خود تا گرانباران به صحرا می زنند

اهل وحدت را نباشد جنگ با خصم برون

از شکست خویشتن بر قلب اعدا می زنند

عاشقان در عین وصل، از بیقراریهای شوق

پیچ و تاب موج در آغوش دریا می زنند

دردمندان صائب از پا گر برون آرند خار

غوطه در خونابه دل نیزه بالا می زنند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.