گنجور

 
صائب تبریزی
 

از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند

در قفس از جوش گل از بهر بلبل جا نماند

شوق دل را از حریم چشم تر بیرون کشید

کشتی ما از سبکباری درین دریا نماند

تا خط بغداد جامم را ز می لبریز کرد

خونبهای توبه ام در گردن مینا نماند

از قماش پیرهن بی جلوه یوسف چه ذوق؟

شیشه خالی بزن بر سنگ چون صهبا نماند

چند ریزد صائب از کلک تو ابیات بلند؟

در بیاض سینه احباب دیگر جا نماند

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.