گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل نقطه بسم الله دیوان جنون است

جان رشته شیرازه فرقان جنون است

پیکان قدر، غنچه پژمرده عشق است

شمشیر قضا، موجه عمان جنون است

این عقل که هنگامه گفتار فرو چید

موری است که در دست سلیمان جنون است

شوری که نمکسود کند مغز زمین را

گردی ز نمکدان سر خوان جنون است

یونان خرد را صدف بحر نمودن

موقوف به یک موجه طوفان جنون است

مغزم به سر از خشک دماغی کف خاکی است

کو روغن بادام، که طغیان جنون است

لاحول خرد شد سر دیوانه ما را

زنجیر که بسم الله دیوان جنون است

صائب سر من پوچ شد از زمزمه عقل

خرم سر آن کس که به فرمان جنون است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.