گنجور

 
صائب تبریزی
 

آسودگی به گوشه عزلت نشستن است

سررشته امید ز عالم گسستن است

پرداختن ز پرورش تن به جان پاک

از کار گل به آب خضر دست شستن است

در سینه همچو لاله گره کردن آه را

پیوند خود ز عالم بالا گسستن است

گفتار دلخراش به نازکدلان فقر

مینا به راه آبله پایان شکستن است

این خرده حیات که دل بسته ای بر آن

چون دانه سپند درانداز جستن است

پهلو تهی نمودن روشندلان ز خلق

بر روی زنگیان در آیینه بستن است

سر تافتن ز مصلحت عقل بهر نفس

از بهر تیر بال هما را شکستن است

از گریه دروغ، اثر چشم داشتن

از چشمه سار گوهر شهوار جستن است

انداختن بساط اقامت به زیر چرخ

در راه سیل پای به دامن شکستن است

عریان شو از لباس تعلق که در سلوک

سد ره است اگر همه احرام بستن است

بستن ره سؤال به ارباب احتیاج

صائب به روی خود در توفیق بستن است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.