گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت

شکوفه روی زمین را به سیم خام گرفت

شدند سوخته جانان امیدوار آن روز

که داغ لاله به کف جام لعل فام گرفت

ز غنچه، مستی بلبل دو روز بیش نبود

سزای آن که ز نو کیسه زر به وام گرفت!

تهی است جیب و کنارش ز دور باش حیا

اگر چه هاله به بر ماه را تمام گرفت

نمی توان به نظر کرد عشق را تسخیر

محیط را نتواند کسی به دام گرفت

چرا به حال غریبان نمی کنی اقبال؟

ترا که صبح بناگوش رنگ شام گرفت

سپهر سفله نگردد حجاب، قسمت را

صدف ز آب گهر در محیط کام گرفت

فغان که گریه شادی نمی تواند شست

حلاوتی که لب قاصد از پیام گرفت!

شکستگی نرسد خامه ترا صائب!

که از تو کار سخن رونق تمام گرفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.