گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است

ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است

ز ماه خانگی آن را که خانه روشن نیست

جلای دیده ز گلگشت ماهتاب خوش است

جواب خشک ازان لعل آبدار مرا

به گوش تشنه لبان چون صدای آب خوش است

اگر ز دامن زلف است دست ما کوتاه

به یاد او دل شب مشق پیچ و تاب خوش است

سفینه از مدد بادبان رسد به کنار

به روی کشتی می جلوه حباب خوش است

بود زکات تمامی به ناقصان احسان

به ماه پهلو دادن ز آفتاب خوش است

من آن نیم که شوم خرج آب و گل صائب

مرا چو گنج گهر با دل خراب خوش است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.