گنجور

 
صائب تبریزی
 

چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست

می درد، چون مغز کامل شد، گریبان زیر پوست

غیرتی کن از لباس چرخ مینایی برآی

تا به کی چون غنچه بتوان بود پنهان زیر پوست؟

زنگ غفلت از دلش نتوان به صیقل ها زدود

هر که باشد همچو مغز پسته پنهان زیر پوست

پخته شو چون مغز در دریای شکر غوطه زن

چند بتوان بود از خامی به زندان زیر پوست؟

پاکدامانی و مشرب جمع کردن مشکل است

سهل باشد گل برآید پاکدامان زیر پوست

فارغ است از پوست خند عیبجویان جهان

هر که از شرم و حیا دارد نگهبان زیر پوست

هر قدر دل با صفا باشد ز عزلت چاره نیست

مغز با آن لطف می آید به سامان زیر پوست

هست در شرع ادب خونش هدر چون گوسفند

هر که چون مجنون رود در کوی جانان زیر پوست

در خزان سیر بهاران می کند بی انتظار

هر که از داغ نهان دارد گلستان زیر پوست

از سهیل و منت رنگین او آسوده ام

من که چون مینای می دارم بدخشان زیر پوست

زود باشد در به رویش وا شود از شش جهت

هر که باشد همچو برگ غنچه پیچان زیر پوست

معنی انسان نگنجد از بزرگی در جهان

ساده لوح آن کس که گوید هست انسان زیر پوست

پوست زندان است چون زور جنون غالب شود

چون بسر می برد مجنون در بیابان زیر پوست؟

از صفاهان چون برآید جوهرش ظاهر شود

هست همچون مغز صائب در صفاهان زیر پوست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.