گنجور

 
صائب تبریزی
 

باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست

استخوان را پنجه مرجان کند در زیر پوست

هست اگر امید وصلی دل نمی ماند غمین

شوق شکر پسته را خندان کند در زیر پوست

هر که از تعجیل ایام بهاران آگه است

همچو گل برگ سفر سامان کند در زیر پوست

نرم کن دل را به آه آتشین کاین مشت خون

سخت چون شد جلوه پیکان کند در زیر پوست

لذتی دارد کباب دل که ذوق خوردنش

استخوان را یک قلم دندان کند در زیر پوست

گرم گردد راهرو چون نبض راه آید به دست

نیشتر خون را سبک جولان کند در زیر پوست

نیست عاشق را غم روزی که عشق چربدست

خون دل را نعمت الوان کند در زیر پوست

خودنمایی لازم نوکیسگان افتاده است

خرده زر غنچه را خندان کند در زیر پوست

خرقه پشمین نگردد پرده صاحبدلان

خون چو مشک ناب شد طوفان کند در زیر پوست

می نماید برق از ابر بهاران خویش را

عشق را عاشق چسان پنهان کند در زیر پوست

با خیال از عارض او صلح کن کاین آفتاب

دیده پوشیده را گریان کند در زیر پوست

حسن را مشاطه ای صائب به غیر از عشق نیست

شور بلبل غنچه را خندان کند در زیر پوست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.