گنجور

 
صائب تبریزی
 

چشم من از گریه مستانه من روشن است

خانه من چون صدف از دانه من روشن است

شعله سودای من آهن گداز افتاده است

دیده زنجیر از دیوانه من روشن است

نیست چون آیینه نور عاریت در خانه ام

از صفای سینه من خانه من روشن است

گر چه از گرد کسادی مهره گل گشته ام

نه صدف از گوهر یکدانه من روشن است

جلوه فانوس دارد در نظر پروانه را

بس که از سوز درون کاشانه من روشن است

دیده جغدست شمعی هست اگر ویرانه را

از فروغ داغ سودا، خانه من روشن است

می شوم من داغ هر کس را که می سوزد فلک

از چراغ دیگران غمخانه من روشن است

دیده شیر از غم دنیا نگهبان من است

از شراب لعل تا پیمانه من روشن است

من سیه روزم، و گرنه سر به سر روی زمین

از فروغ طلعت جانانه من روشن است

سینه گرمم جهانی را به جوش آورده است

عالمی را شمع از آتشخانه من روشن است

سختی ایام نتواند مرا افسرده ساخت

چون شرر در سنگ خارا دانه من روشن است

گر ز روزن دیگران را خانه روشن می شود

صائب از بی روزنی کاشانه من روشن است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.