گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

گردنکشی به سرو سرافراز می‌رسد

آزاده را به عالمیان ناز می‌رسد

هرچند بی‌صداست چو آیینه آب عمر

از رفتنش به گوش من آواز می‌رسد

یعقوب چشم باخته را یافت عاقبت

آخر به کام خویش، نظر باز می رسد

خون گریه می‌کند در و دیوار روزگار

دیگر کدام خانه برانداز می‌رسد؟

از دوستان باغ، درین گوشهٔ قفس

گاهی نسیم صبح به من باز می‌رسد

این شیشه پاره‌ها که درین خاک ریخته است

در بوتهٔ گداز به هم باز می‌رسد

آن روز می‌شویم ز سرگشتگی خلاص

کانجام ما به نقطهٔ آغاز می‌رسد

صائب خمش نشین که درین روزگار، حرف

از لب برون نرفته به غماز می‌رسد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.