گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی

دو سه جامی بکش، از شرم برآ ای ساقی

از می و نقل به یک بوسه قناعت کردیم

رحم کن بر جگر تشنهٔ ما ای ساقی

پنبه را وقت سحر از سر مینا بردار

تابرآید می خورشید لقا ای ساقی

بوسه دادی به لب جام و به دستم دادی

عمر باد و مزهٔ عمر ترا ای ساقی!

دهنم از لب شیرین تو شد تنگ شکر

چون بگویم به دو لب، شکر ترا ای ساقی؟

شعله بی‌روغن اگر زنده تواند بودن

طبع بی می نکند نشو و نما ای ساقی

صائب تشنه جگر را که کمین بندهٔ توست

از نظر چند برانی به جفا ای ساقی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دلاوار نوشته:

جسارتا نقیضه ای بر این غزل صائب نوشتم:

“سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی”
این چه آشی و چه کشکی است تو را ای ساقی

چه بساطی؟ چه خماری؟ چه شرابی.. چه خمی؟
این چه وضعی است که کردی تو به پا ای ساقی؟

برو عادم شو و دست از می و مطرب بردار
خانه ی فسق رها کن تو رها، ای ساقی

ریش من را بنگر درس دیانت آموز
درس مجانی و بی اجر و بها ای ساقی

شرم کن جان من از مستی و یک دم اِعقل
بعد از آن جام دگر را بده ما ای ساقی

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.