گنجور

 
صائب تبریزی
 

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی

دو سه جامی بکش، از شرم برآ ای ساقی

از می و نقل به یک بوسه قناعت کردیم

رحم کن بر جگر تشنهٔ ما ای ساقی

پنبه را وقت سحر از سر مینا بردار

تابرآید می خورشید لقا ای ساقی

بوسه دادی به لب جام و به دستم دادی

عمر باد و مزهٔ عمر ترا ای ساقی!

دهنم از لب شیرین تو شد تنگ شکر

چون بگویم به دو لب، شکر ترا ای ساقی؟

شعله بی‌روغن اگر زنده تواند بودن

طبع بی می نکند نشو و نما ای ساقی

صائب تشنه جگر را که کمین بندهٔ توست

از نظر چند برانی به جفا ای ساقی؟

 

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دلاوار در ‫۹ سال قبل، دو شنبه ۱ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۵۴ نوشته:

جسارتا نقیضه ای بر این غزل صائب نوشتم:
"سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی"
این چه آشی و چه کشکی است تو را ای ساقی
چه بساطی؟ چه خماری؟ چه شرابی.. چه خمی؟
این چه وضعی است که کردی تو به پا ای ساقی؟
برو عادم شو و دست از می و مطرب بردار
خانه ی فسق رها کن تو رها، ای ساقی
ریش من را بنگر درس دیانت آموز
درس مجانی و بی اجر و بها ای ساقی
شرم کن جان من از مستی و یک دم اِعقل
بعد از آن جام دگر را بده ما ای ساقی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.