غزو گوارنده باد شاه جهان را
ناصر دین راعی زمین و زمان را
آنکه چو او تا قران و حکم قران است
هیچ مدبر نبوده هیچ قران را
دولت او رایتی فراخت که خورشید
پیسه نیارست کرد سایه آن را
هیبت او آتشی فروخت که دریا
پشت بدو داد و باز تافت عنان را
در سر رمحش فصیح یافت به تکبیر
قاید روحانیان زبان سنان را
تیغ جهادش به طول و عرض و به گوهر
قالب ثانی است راه کاهکشان را
موکب منصور او هنوز بموهند
بر تن افغان تنیده است فغان را
کاتش سهمش رسیده بود بهر موز
خوانده بر او کل من علیهافان را
پیشه سرمایه بر ریاست او ماند
چون ز مکینش تهی گذاشت مکان را
پیش درش بر هلاک صادر و وارد
غول نیارد به خدعه بست میان را
عرصه شطرنج بود ظاهر سکنت
حرب در او قائمه دو فوج گران را
لعب سوارش بشاهمات فرو کوفت
آن دور مه گرگ و آن دو یافه شبان را
برج حصارش رحول چتر ملک دید
کرد به سجده برهنه برهمنان را
جوهر صفراست تیغ شاه که تیزش
داده به عرق رجولیان ضربان را
روی به قنوج کرد شعله عزمش
سوی فلک راند شاخهای دخان را
رای زنی پیر بود بر در ملهی
رای زن پیر گفت رای جوان را
کامده ابری که برق زود گرایش
بفکند از پای حصن دیرستان را
وامده بحری که شاخ موج کهینش
برکند از بیخ جرم کوه کلان را
بر عدد لشکرش وقوف ندارند
چهره گشاینده یقین و گمان را
طاقت یک موج او کراست که طوفان
صد یک آن بود و غوطه داد جهان را
خیز و خمی ده که گاه حمله صرصر
حیله جز این نیست خیزران نوان را
رای به تدبیر پیر قلعه به پرداخت
خم زد و پی کور کرد نام و نشان را
چون طلب شه ره گریزش بربست
نایژه بگشاد حوض رنگ رزان را
گنج روان را که مهر خازن او داشت
پرده او ساخت رستگاری جان را
سینه برش را که کوه موکب او بود
کبش فدا کرد و سود یافت زیان را
ای به هنر بر ملوک عصر مقدم
عصر به داغ تو یافت یکسر ران را
بی تب لرزه به حربگاه نیارد
دعوت حرب تو شرزه شیر ژیان را
تیغ کمان برگشود و تیر تو به بسود
تیر به تیر امتحان نکرد گمان را
جز تو که آورد پیل صد گله از غزو
هر یک از آن دام صد نهنگ دمان را
مشکل غزو تو ذات عقل بیان کرد
مایه اعجاز دید شکل بیان را
تا نبود روز کینه جستن و پیکار
دل ز قیاس دل شجاع جبان را
دین تو آباد باد و ملک تو آباد
عمر تو آراسته بهار و خزان را
کرده چو نامت بهر سفر که کنی رای
عاقله حوت والی سرطان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی بزرگمنشی و توانمندیهای شاه جهان و ناصر دین است. شاعر او را به عنوان کسی توصیف میکند که در حکمرانی بینظیر است و دولت او همچون سایهای گسترده بر فراز زمین قرار دارد. شکوه و قدرت او نه تنها در جنگها بلکه در تدبیر و سیاست نیز نمود پیدا کرده است. او به قدری با اقتدار است که حتی در مقابل دشمنانش همیشه پیروز است. شاعر از صفات و شجاعت او تمجید کرده و او را به عنوان امیدی برای دین و سرزمین معرفی میکند. در نهایت، دعا میکند تا او همیشه در امان باشد و سرزمینش آباد بماند.
هوش مصنوعی: درود بر شاهی که مدافع دین و نگهبان زمین و زمان است.
هوش مصنوعی: هیچ مدیری مانند او نیست که به خوبی قرآن و دستورات آن را درک کند و به کار بگیرد.
هوش مصنوعی: خوشبختی او مانند پرچمی وسیع است که خورشید نتواسته است سایهاش را ایجاد کند.
هوش مصنوعی: وجود او چنان قدرت و هیبتی دارد که دریا نیز به او اعتراف کرده و به او خدمت میکند، بهطوری که او در پرتو آن قدرت، کنترل همه چیز را در دست دارد.
هوش مصنوعی: در سر نیزهاش، زبان فصیحی وجود داشت که با صدای بلند و پرشور روحانیان همخوانی داشت.
هوش مصنوعی: سلاح و قدرتی که او در جهاد دارد، به اندازهای بینظیر و ارزشمند است که میتواند راههای دشوار و پیچیده را هم هموار کند.
هوش مصنوعی: موکب و لشکر منصور هنوز بر روی تن افغان خود را به نمایش گذاشته و فریادها و نالهها را منتشر کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که سرنوشت و تقدیر به افراد خاصی میرسد و در نهایت، همه چیز به فنا و زوال میانجامد. به عبارتی، افرادی که در این دنیا هستند، از جمله کسانی که در زندگی خود لذایت و نعمتها را تجربه میکنند، در نهایت به پایانی مشترک میرسند.
هوش مصنوعی: سرمایهدار به خاطر مقامش باقی ماند، زیرا که از خانهاش به دور افتاد و آن مکان را خالی گذاشت.
هوش مصنوعی: در برابر درب او، هیچ موجودی نمیتواند به چنگ بیفتد و از مکرها و دامهایش فرار کند.
هوش مصنوعی: در صحنه شطرنج، به نظر میرسد که سکون و آرامش جنگ در آن حکمفرماست و دو گروه بزرگ در حال آمادهباش هستند.
هوش مصنوعی: سوارش با قدرت بر روی سرشانههایش ضربه زد، ماه درخشان در آن دور به سبک گرگ دیده میشود و آن دو شبان را نیز به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: برج حصار این مکان به شکل راحلهای از چتر مَلک، دیگران را به سجده و فروتنی واداشته است، بهگونهای که کسانی که همسطح و همردهاند، بیپوشش و برهنه به احترام و ادب در برابر آن قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: تیغ شاه، که به خاطر قدرت و شدت خود به مانند جوهر تلخی تشبیه میشود، به شدت مشغول مبارزه و ضربهزدن است و این فعالیت به صورت اثرات عرق و تلاش در بدن نمایان میشود.
هوش مصنوعی: شعلهی ارادهاش به سمت آسمان حرکت میکند و باعث میشود که دودها به سمت بالا بروند.
هوش مصنوعی: زن سالخوردهای نزد جوانی آمد و نظر او را جویا شد. زن سالخورده گفت که نظر جوانان را هم باید شنید و در نظر گرفت.
هوش مصنوعی: ابرهای سیاهی آمدهاند که با رعد و برق خود، پایههای این دژ قدیمی را به لرزه درمیآورند.
هوش مصنوعی: به دقت به دریا نزدیک نشو که امواج قدیمی آن میتوانند پایههای کوههای بزرگ را از ریشه خود جدا کنند.
هوش مصنوعی: آنها درباره تعداد لشکریان آگاهی ندارند و تنها به ظاهر یقین و گمان توجه میکنند.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که توانایی و قدرت یک فرد (یک موج) به اندازهای است که میتواند تا حدی خود را در برابر طوفانهای بزرگ (چیزهای چالشبرانگیز) محافظت کند و در عین حال، میتواند جهان را تحت تأثیر خود قرار دهد. به نوعی، این بیانگر قدرت و تأثیرگذاری یک انسان در برابر مشکلات و چالشهاست.
هوش مصنوعی: برخیز و بیپروا باش، چرا که در زمان حمله باد سرد، هیچ چارهای جز این نیست که با قدرت و شجاعت به مبارزه بپردازی.
هوش مصنوعی: در این بیت، به این موضوع اشاره میشود که مشورت با فردی با تجربه و با تدبیر، میتواند در حل مشکلها مؤثر باشد. این شخص قادر است به دیگران راهنمایی کند و نام و نشانی از شکستها یا مشکلات گذشته را محو کند تا راهی برای پیشرفت و موفقیت باز شود.
هوش مصنوعی: زمانی که جستجوی عشق و زیبایی راه فرار را بر من بست، در این حال، دریچهای به روی حوض رنگین شگفتیها باز شد.
هوش مصنوعی: گنجی که درونش عشق و محبت نهفته است، با پردهای که نگهدارندهاش بود، به زندگی واقعی روح و نجات جان انسان شکل داده است.
هوش مصنوعی: سینهاش مانند کوهی بود که محلی برای نمایش عظمت و شکوه او به شمار میآمد؛ اما با فدا کردن آن، به نفع خود و برای رسیدن به سودی از زیان بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: ای کسی که هنر تو بر پادشاهان زمان برتری دارد، به خاطر غم از دست دادن تو، آنان تمام هستی خود را از دست دادهاند.
هوش مصنوعی: بدون تب و لرزه، به میدان جنگ نمیتوانیم شیر نترس و دلیر را دعوت کنیم.
هوش مصنوعی: چو کمان را کشید، تیغش را به کار انداخت و تیر تو برندهتر از همه بود. تو هر بار تیر را امتحان نکردی و به گمان خود اکتفا کردی.
هوش مصنوعی: جز تو که قدرتی در آوردن یک فیل عظیم از چندین سمت جنگ و گله ایجاد کرده، هر کدام از آن دامها قادرند صدهای بزرگ و وحشتناک را به همراه داشته باشند.
هوش مصنوعی: مشکل جنگیدن با تو، حقیقتی است که عقل آن را توضیح داده و نشاندهندهی اعجاز و شگفتی بیان است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که روز انتقام و جنگی در کار نیست، دل شجاع و دل ترسو را نمیتوان مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: باشد که دین تو همیشه شکوفا و کشورت آباد بماند و زندگیات همچون بهار زیبا و سرشار از نشاط و شادی باشد، حتی در روزهای ناپایدار خزان.
هوش مصنوعی: وقتی که نام تو برای سفر انتخاب میشود، بهتر است که با تصمیمی منطقی اقدام کنی، مانند حوت که به سرطان توجه دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرگ یکایک توان گرفت، شبان را
صبر همیباید این فلان و فلان را
هر که همیخواهد از نخست جهان را
دل بنهد کارهای صعب و گران را
ای کرمت نظم داده کار جهانرا
والی اقلیم جسم ساخته جانرا
داده شتاب و درنگ از ره حکمت
قدرت تو هیأت زمین و زمانرا
کرده گهر پاش و درفشان بطبیعت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.