گنجور

 
رودکی

چون کُشته ببینی‌ام، دو لب گشته فراز

از جان تهی این قالب فرسوده به آز

بر بالینم نشین و می‌گوی به ناز

«کای من، تو بکشته و پشیمان شده باز»

 
 
 
رباعی شمارهٔ ۱۶ به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابوسعید ابوالخیر

تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز

نی کار کنم نه روزه دارم نه نماز

چون با تو بُوَم مجاز من جمله نماز

چون بی تو بُوَم نماز من جمله مجاز

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از ابوسعید ابوالخیر
خواجه عبدالله انصاری

اندر همه عمر من شبی وقت نیاز

آمد بر من خیال معشوقه فراز

برداشت نقاب مرمرا گفت بناز

باری بنگر که از که ماندستی باز

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
ازرقی هروی

آن شد که ترا رفت همی با ما ناز

وآن شد که مرا بود به روی تو نیاز

ما ناز تو و نیاز خویش، ای پُر ساز

بر سنگ زدیم و صبر کردیم آغاز

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

چون کشته ببینی‌ام دو لب کرده فراز

وز جان تهی این قالب فرسوده به آز

بر بالینم نشسته می گوی بناز

کی کشته ترا من و پشیمان شده باز

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

چرخ از دم کون برنمی گردد باز

گاهیم به ناز دارد و گه به نیاز

کس نیست که از منش فرو گوید راز

کز ما بدگر کنده بروتی پرداز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه