گنجور

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
مهستی گنجوی

این خوش پسران که اصلشان از چکل است

سبحان الله سرشتشان از چه گل است

شیرین سخن و شکر لب و سیم برند

یارب که چنین آب حیات از چکل است

رضی‌الدین نیشابوری

دل‌دار من از زاری کارم خجل است

هر چند به خون ریختن از من بحل است

ای وی گله نیست ولیکن چه کنم

چون صورت حال من همه درد دل است

عطار

گر در هیچی مایهٔ شادی و بقاست

ور در همهای قاعدهٔ درد و بلاست

تا در همهای در همه بودن ز هواست

بگذر ز همه و هیچ میندیش که لاست

سعدی

این‌بار نه بانگ چنگ و نای و دهل‌است

کاین بار شکار شیر و جنگ مُغُل‌است!

حکیم نزاری

بیداد ز عقل و خرد و هوش و دل است

فریاد ز باد و آتش و آب و گل است

گر می خورد و عقل و دل و خوش برد

گر می بیند کو بتر از من بحل است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه