گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ز گفتار خوب علی حسن دین

یکی قطعه چون چشمه زندگانی

همی رفت بر لفظ چون حیدر وی

که قسم است بر ذات او کامرانی

در آن قطعه یک یک هنر برشمرده

ز نیکویی بزم و شیرین زبانی

نگه داشتن سر اصحاب حرفت

نمودن به هر کار هم‌داستانی

سراییدن مدح پیش بزرگان

هم از گفته خویش و هم باستانی

حفاظ خرد زیور خویش کردن

جدا بودن از چربک و بدگمانی

خبر گوی بودن ز تاریخ عالم

خبردار بودن ز علم اغانی

نگه داشتن چشم و گوش و زبان را

ز هر چه از آن هست بیم زیانی

به اندیشه گفتن حدیث مصالح

به اندازه خوردن می ارغوانی

به شطرنج طلیخنه را تره کردن

نکو باختن نرد نوشیروانی

ز تاریخ خود شمه‌ای یاد کرده

که چون نیک حالم به عهد جوانی

که را دیدم از مهتران زمانه

چه کردند بر کهتر از مهربانی

ز بوالقاسم موٍثر از آن جوان (؟)

به احسان بسیار داده نشانی

از آن عذب‌تر شعر هرگز ندیدم

در اخبار محمود زاولستانی

که در عهد آن شاه اصحاب حکمت

به تاراج دادند لفظ و معانی

مرا در سر افتاد یک بار دیگر

که انشا کنم مدحت مهرگانی

که جان علی حسن شاد گردد

اگر بر سر تربت او بخوانی

به مدح ولی نعمت خویش در شعر

نمایم به اعجاز گوهرفشانی

کریم جهان خواجه برهان ابوبکر

نتیجه علی ثانی اثنین ثانی

چو بوالقاسم موثر آری برادر

که با حاتم طی کند هم‌عنانی

زهی رای تو از در آفتابی

زهی قدر تو از در آسمانی

شده خود سزا مدح تو من سرایم

ز راه کرم قیمت من تو دانی

من اندر زمین در سر داستانم

تو اندر کرم در جهان داستانی

نه کس دید چون حکم تو در روانی

نه کس خواند چون شعر من در روانی

چو نه سال شد تا طغان شاه غازی

به دارالبقا رفت از این دار فانی

نکرده است کس یاد این پیر عاجز

نه جاهی نه مالی نه نامی نه نانی

به جز شاه غازی که جاوید بادا

ممتع ز اقبال و جاه و جوانی

الا تا ز باد خزان برگ گردد

یکی ارغوانی دگر زعفرانی

سر بدسگالان این ملک بادا

ز تن ریخته همچو برگ خزانی

رخ نیک‌خواهان این خواجه بادا

برافروخته چون می ارغوانی

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب