ایا چشمه عدل و احسان نظر کن
به چشم کرم سوی من گاه گاهی
مرا هر زمان درد بر درد و آنگه
نه روی فغانی نه سامان آهی
نه جز حسرت و درد شغلی و کاری
نه جز ناله و آه رویی و راهی
ز دنیا به کنجی قناعت نموده
نه جویای مالی نه دربند جاهی
پس آنگه ز جهال این شهر بر من
به هر لحظهای حمله آرد سپاهی
یکی پرس از اهل این عصر تا من
به جز دانش و فضل دارم گناهی
بده داد من زآنکه بر درگه تو
کم آید چو من خستهدل دادخواهی
چو من بنده مظلوم نیکو نباشد
در ایام عدل چنین پادشاهی
پناهی بود هرکسی و کهتر
به جز حضرت تو ندارد پناهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.