گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

پیرایه ‌آفرین جمال الدین

ای خدمت تو نشانه رایم

می‌گفتم اگر جهان کرم گیرد

آن را به ثنای خود بپیمایم

واکنون ز سخای تو فرو رفتم

آری چه کنم چو برنمی‌آیم

از پای فتاده چون زمین دردا

این شیوه نظم آسمان‌سایم

هی هی چه حماقت است این دعوی

نظم که و چه که هرزه می‌لایم

در شیوه نثر یاوه می‌گویم

در صورت شعر ژاژ می‌خایم

باریک شدم چو علم‌هات از غم

تا در دل تو شود مگر جایم

تا لطف تو کی رسد کنون باری

در رهگذر امید می‌پایم

تعظیم نمای مر مرا کاین جا

در تربت امید می‌آیم

در حاشیه خدم نویس اسمم

گر خدمت خاص را همی‌شایم

تشریف همه جهان دهم گر من

عطفی ز عواطفت بپیرایم

چون شب همه گوهر آورد بر سر

گر روز سخات را بپالایم

گل را چو فقاع بسته گیرم من

از لطف تو گر فقاع بگشایم

آن گه گویی ز من برنجیدی

گر از تو برنجم از که آسایم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
انوری

چون من به ره سخن فراز آیم

خواهم که قصیده‌ای بیارایم

ایزد داند که جان مسکین را

تا چند عنا و رنج فرمایم

صد بار به عقده در شوم تا من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه