گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

عماد ممالک نظام معالی

که خلقی ز مهر تو جان‌باز بینم

جهان در بزرگیت آمد به آخر

ورا خود هنوز اندر آغاز بینم

چه کفو تو باشد حسودت که دائم

به خون خودش با تو انباز بینم

یکی چرخ بد‌فعل خایف شد از تو

که نیکش همی در تک و تاز بینم

چو روی زمین را ز نعل سمندت

پر از صورت سینه باز بینم

ز دندان معشوقه بخت گویی

که بر چهره او همی گاز بینم

چو نزدیک آن است کز حسن خلقت

من خسته اکرام و اعزاز بینم

چه بندی به من بر در التفاتی

که بر خاص و عامش همی باز بینم

در اوازه لطفت از شوق دل را

گرفته هوا همچو آواز بینم

مبادا که ششاهین دل را ز عالم

به جز گرد صدر تو پرواز بینم

نه زآن آیدم آرزوی جنابت

که تا دولت و نعمتت باز بینم

من از کل عالم همین کرده‌ام بس

که یکبار دیگر تو را باز بینم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب