تاج دین پیرایه ملک شهنشاه ای فلک
همچو دیگر بندگان در قبضه حکمت اسیر
در وغا شیرافکنی آری از آن نبود شگفت
چون کنی جام شجاعت نوع گردی شیرگیر
جان دشمن چون کبوتر برد از شخص چونی
در وغا چون نای رویین تو آید در صفی
کوژیی کآن قسم قد دشمنت افتاد از آن
نیست گر می راست خواهی هر کمان را همچو تیر
کان و دریا پیش تو دعوی رادی کردهاند
ای خرد هین وقت توست گر میکنی زایشان نفیر
جست هرکس شیوه شعر تو را با صد نقار
چرخ والله گر کسی را میدهد زآن یک نفیر
شعر من بر رتبت تو کی رسد پیدا بود
کاو چه مایه برتر است آخر خود از چرخ اثیر
چرخ بدخواه تو را چون مایه زآن دارد ترش
تا کند تیغ تو خاک ره ز خون او خمیر
همچو نان هر چند در آتش بوم هم نشگفم
در تنور آن قبول از هیچ بندم یک فطیر
چون شدم با مهر تو چون شیر و می آمیخته
مر حوادث را چرا آید ز من بوی پنیر
چیست در گیتی که آنت نیست بیمن جز صداع
چیست در عالم که آنم نیست از تو جز گزیر
اشکم از شوق تو چون لعل پیازی وآنگهی
تو به طیبت مر مرا هر لحظه میگویی چو سیر
کلک چون نالان شود در شرح حال من ز زخم
این و آن گوید صریر است واین و هرگز چه صریر
ترک طیبت گفته بودی با دعاگوی و کنون
خار خاری میکنی بار دگر بر خیر خیر
تیر هجران جنابت را نکو رو کردهام
تا تو از طیبت گشایی بر دلم زاین نوع تیر
در فراقت میزیم بس باشد از من این قدر
رستم دستان نباششد مردم شاعر دبیر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.